دیدن مادر و خواهر و خواهر زاده و برادر و برادرزاده و دوست و فامیل وای که چه لذتی داره .با مینو و صدف و مامان شب بشینیم و تعریف کنیم و بخندیم البته همیشه مامان رفیق نیمه راهه چون خوابش میاد و باید بره بخوابه .
رفتن به فرحزاد و دیزی خوردن و حرفای خنده دار زدن و از خنده ریسه رفتن .
ولی حیفه خیلی حیفه که آدم سالی یه بار خانوادش رو ببینه ولی خوب بازم خدا رو شکر که هستن.
دلم واسه بابام و داداشم خیلی خیلی تنگه کاش میشد اونا رو هم ببینم کاش کاش کاش

از وقتی که خیلی کوچیک بودم با ترانه هایی که مینو واسم میخوند به خواب میرفتم مثل ترانه خواهر ناز کوچولو از ایرج مهدیان .
یادم میاد هر وقت قسمتی از ترانه رو نمیفهمیدم میرفتم سراغ دائره المعارفم یعنی مینو و اون بود که همیشه کمکم میکرد .بعدها که نوجون بودم یادم نمیره هر خواننده ای که کاستی بیرون میداد مینو اونو واسم میخرید
یادش بخیر همیشه با مینو ترانه ها رو زمزمه میکردیم و این دوره یکی از لذت بخش ترین دوره های زندگیه من هستش چرا که با هر ترانه که میخوندیم حس و حالمون هم دگرگون میشد.دلم خیلی تنگ شده واسه اون روزا .
وقتی بچه بودم هیچ وقت دوست نداشتم مامانم یا مینو ترانه غمگین بخونن چون میدونستم هر وقت شروع به خوندن این آهنگها میکنن حس خوبی ندارن و حالا میفهمم که با خوندن این ترانه ها آدم سبک میشه آروم میشه
من هم مثل خیلی از شما نمیتونم بگم که کدوم خواننده و کدوم ترانه رو از همه بیشتر دوست دارم .
۱-ترانه گل اومد بهار اومد پوران رو دوست دارم چون منو یاد مامانم میندازه مامانم همیشه این ترانه رو زمزمه میکرد
۲-آهنگهای پروین منو یاد برادر نازنینم میندازه
۳-ویگن رو خیلی دوست دارم و عاشق این آهنگش هستم:
فتاده در میان ما جدایی های بسیاری نه یک نامه نه پیغامی نه امیدی به دیداری
۴-من عاشق ترانه های قبل از انقلاب مهستی هستم (روحش شاد)
۵-مرضیه رو خیلی دوست دارم واسم سخته که بگم کدوم آهنگش رو بیشتر از همه دوست دارم ولی خوب عاشق ترانه برگ خزان این خواننده هستم
۶-از بین آهنگهای فرامرز اصلانی یاد گذشته رو دوست دارم
۷-صدای ناصر رو هم خیلی دوست دارم یه جورایی به آدم آرامش میده و در این حال قر رو هم تو کمر آدم میاره


این خانوم مجسمه سازه .و خوب طبیعتا هم به هنر علاقه مند و یه چند باری هم با همدیگه به موزه رفتیم که جای شما خیلی خالی خوش گذشته .دیروز که باهاش صحبت میکردم از مسافرتمون براش گفتم .گفتم یه چند تایی قصر رو دیدم گفت مثل اینکه عاشق قصرای قدیمی هستی گفتم آره گفت حتما تو زندگی قبلیت تو یه دونه از این قصرا زندگی میکردی و یه پرنسس بودی (این خانوم خیلی خیلی زیاد منو تحویل میگیره )
از دنی براش گفتم گفت اونم یه پرنس واقعیه وقتی از کنجکاویهای دنی گفتم گفت حتما در آینده پرفسور میشه .پرنس پرفسور دنی .بعد خودش گفت دیگه اون موقع من نیستم که پرفسور شدن دنی رو ببینم گفتم چرا هستی تو صد سالت میشه و پرفسور شدن دنی رو میبینی گفت امیدوارم
بعد برام گفت که مادر بزرگش دقیقا یه روز مونده بوده که صد سالش بشه میمیره و حسرت صد سالگی به دلش میمونه .و من به این فکر کردم که ما آدما چقدر طمع داریم طرف این همه عمر از خدا گرفته بازم دنبال بقیش میگشته .به نظر من مدت زمان عمر مهم نیست اینکه آدم چه جوری زندگی کنه و چه تاثیری تو زندگی دیگران داشته باشه این مهمه.به هر حال امیدورام که شما هم عمری طولانی با سلامت کامل داشته باشین و مهمتر از همه از زندگیتون لذت ببرین

بابام خدابیامرز به این رسم و رسومات خیلی پایبند بود از چند روز قبل تمام چیزایی که لازم بود رو میخرید و همه خانواده از دختر و پسر و دوماد و عروس و نوه ها همه دور هم جمع میشدیم و میخوردیم و میگفتیم و میخندیدم یادش بخیر .بعضی وقتا میگم کاش اونروزا برمیگشت و دوباره همه کنار هم جمع میشدیم ولی صد حیف که نمیشه .
شب یلداتون مبارک امیدوارم که عمرتون مثل این شب طولانی باشه

از الان هم ماشین مورد علاقم رو انتخاب کردم .چیه مگه نمیگن آرزو بر جوانان عیب نیست

ولی هفته پیش به اجبار راهی دندونپزشکی شدم وقتی نوبتم شد و رفتم تو اتاق دکتر وقتی پرونده منو باز کرد ازم سوال کرد آخرین باری که اومدی کی بوده گفتم حدودا چهار سال پیش .باید اونجا بودین و قیافه دکتر رو میدیدین .وقتی پرسید چرا اینقدر دیر اومدی دلیلش رو گفتم .بهش گفتم من چهار تا عمل بزرگ رو پشت سر گذاشتم از هیچ کدوم نترسیدم ولی از دندونپزشکی به شدت واهمه دارم .بعد از معاینه قرار شد که عکس هم بگیره وقتی فیلم رو داخل دهنم گذاشت گفت چه دهن کوچولویی داری
آقا هر بار ما دهنمون رو برای این آقا باز کردیم ایشون از کوچکی دهان بنده صحبت کردن میخواستم بگم بابا ما ایرانیها هممون دهنمون کوچیکه شما هلندی ها هستین که سهم ما رو خوردین .
حالا من موندم و چهار تا دندون خراب که احتمالا یکیش به عصب هم رسیده و نگرانی تا ماه آینده که قرار دارم واسه سرویس کردن دهنم
شبا خوابهای هچل هفت میبینم مثلا دیشب خواب دیدم هومو هستم و میخوام با یه آقا ازدواج کنم کلی هم به خودمون رسیده بودیم و شیک و پیک کرده بودیم .خیلی جالب بود فهمیدم اگه مرد میشدم چه شکلی بودم .
امشب قرار بود بریم برنامه آقای پرویز صیاد و هادی خرسندی از چند وقت قبل هم برنامه ریزی کرده بودیم ولی من هفته پیش جا زدم به مسعود گفتم اصلا حسش رو ندارم با اینکه میدونستم اگه برم خیلی بهم خوش میگذره (یه بار تجربه کرده بودم) کنسلش کردیم و دلیلش هم همین روحیه یه کمکی خرابه
